تبليغاتX
نامه های بی سرنشین

نامه های بی سرنشین

بی مقدمه


انتشارات امرتات منتشر کرد



« برمدار تو که می چرخم »


منتخب مجموعه شعرهای کوتاه از سال77 تا 89

مولف: وجیهه ابراهیمی نژاد


قابل ذکر است این کتاب به همراه 16 کتاب دیگر از ناشران و نویسندگان استان در ششمین نمایشگاه کتاب استان گلستان رو نمایی شد.


************

بر مدار تو که می چرخم

زمین از دور می افتد

تا برایت زانو بزند

با تو

دنیا چقدر عجیب می شود

در قانون نیوتن

سیب مثال نقضی است

از تو

                            ************

+ نوشته شده در  90/10/10ساعت 10:10  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  | 

هیچوقت دیر نیست

  هیچوقت دیر نیست برای گفتن .....

سلام سال نو مبارک

*******

به صلیب می کشی ام

دست هایم آغوش می شوند

محیط می شوی در من

حاصل ضربمان صفر می شود

******

تورا می زایم

 از تکرار مکرر تمام تکرارهای جهان

که لبهایم را به بچه های بوسه ات عیدی بدهم

و به دندان بگیری هفت سین تنم را

که شعر مجسمی از تارو پود تواند

وقتی گره می زدی آرزوهایت را

در تمام سیزده های دربدر

شاید 

تمام عمر  سبزه هایمان را به هم گره بزنیم.  

+ نوشته شده در  90/01/29ساعت 9:4  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  | 

با چشمهایم می نوشم

سلام

به همه دوستانی که به وبلاگ من سر میزنن و همه اونهایی که سرنمی زنن.به هر حال از

همه اهالی دل ممنونم.




اگرچشم هایم بدانند

بیداریشان

فرصت رسیدن را

دورتر می بینند

تمام خواب های جهان را

به مردمش می بخشد




پرم از عشق

پرم از تو

و پرم از

هیچ

وقت کم نخواهم آورد

و هیچ وقت رو دل نخواهم کرد

از این همه درد

مگر اینکه

فقط تو را بالا می آورم.



بهانه می گیری ام

چشم های لامذهبم دروغ می گویند

دفاع می کنم

سکوتت که خیمه بزند

دشمن می شوی

هی آتش بس

غنیمت خوبی است تنم
+ نوشته شده در  89/08/25ساعت 12:15  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  | 

فاتح قله های ۸۸

 سلام

به خدایی که در این نزدیکیست.

هوای شروعی دوباره دارم اما....

اینبار از گذشته ها می بارم برای دلخوشی لحظه های پایانی.قله های ۸۸ را فاتح می شوم تادوباره سرریز شوم و سرپناهی  برای گنجشکهای بی سرُ .

خیالم راهت می شود .

حالا دیگر کسی در بازی کلاغ پر گنجشک های مرا نمی پراند.

                                               *******************

چقدر کاغذ دلتنگ نوازش های ...

خودکارم هوس بوسیدن تنش را دارد

با یک کلمه

برای آرامش چشم

چشمه ای که می ماند

شاید فارغ شود از جنینی

و من تمام دردش را

بی هیچ مسکنی

بی هیچ کوششی

بی

هیچ وقت سزارین نمی شود

تا تولدش طبیعی تر باشد

 


    دوباره سلام

چند وقت پیش خبر خیلی خوشحال کننده ای به من دادند که تمام سلولهایم از فرط شادی در پوست خود نمی گنجیدند حالا می خواهم سهمی از این شادی را به شما تعارف کنم. پس از دو سال تلاش و پیگیری بنده توانستم سرانجام پروانه نشر کتاب را از وزارت ارشاد دریافت کنم مسلما مایلید بدانید چه نامی برایش انتخاب نموده ام.

 

 

انتشارات امرتات 

 

به شماره مجوز : ۹۱۲۲( از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)

کنجکاو شده بودید نه ؟؟؟؟ بله انتشارات امرتات را با تلاش زیاد به دست آوردم و حالا سعی دارم با کمک تعدادی از دوستان و هنرمندان و البته کشف استعدادهای خوب استان دست به کارهای بزرگی بزنم .

خدمات :

اخذ فيپا ، شابك و مجوز چاپ كتاب
طراحي ، صفحه آرايي و تمام خدمات چاپ كتاب
طراحي ، صفحه آرايي و چاپ نشريات دانشجويي و اداري
تصويرسازي كتاب هاي كودك
طراحي گرافيكي : پوستر ، كارت پستال و ...
طراحي و توليد بسته هاي تلفيقي فرهنگي ، آموزشي و توريستي 

از همه هنرمندان و شاعران خوب و دوستان و یاران اینترنتی و غیر اینترنتی دعوت میکنم فکرها و ایده ها ی خود را برای چاپ کتاب با ما در میان بگذارند .  

آدرس دفتر: گنبد کاووس،ابتدای میهن غربی،مجتمع بینایی،طبقه سوم واحد6

تلفکس : 01722235496

+ نوشته شده در  88/12/19ساعت 18:34  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  | 

به یاد آن روزها

سلام

آخ که چقدر دلم تنگ شده بود.یک مدت هر روز و هر لحظه به وبلاگم سر میزدم.تازه وارد این دنیا شده بودم اما بد جوری بهش معتاد.نمی دونم اعتیادش خوبه یا نه؟اما برای اولین تجربه واسم جالب بود.اون روزا توی شرکت قبلی وای چه روزا و چه شبایی با هم داشتیم.دوستان زیادی هم به ما سر می زدند.یادش بخیر....ای روزگار ببین چقدر مارو اسیر خودت کردی.

وای که الان چقدر خوشحالم .خداکنه بتونم بازم بیام.از همه دوستانی که به وبم سر زدند ممنونم.شرمنده خیلی نمیتونم بهتون سر بزنم. واسمون دعاکنید.

****************************

گوشی را که برنمی داری

نفسم بالا نمی آید هیچ

مرا با خودش پایین می کشد

که تمام سرم دور دنیا بچرخد

گرد شوم

بچرخم

پایین بیفتم روی سر کسی

شاید

مراگاز بزند

یا زیر پا

لگد هم که شوم

باز جای شکرش باقی است

یکنفر مرا بردارد

و بگوید:"بیچاره

نیوتن که همیشه در دسترس نیست"

و مرا پرت کند

بخورم به کیوسک تلفن

مغزم تکانی بخورد

شاید

شماره ات را درست بگیرم

 ********************************

                                                                                                                 منتظرنظرات خوبتون هستم.

+ نوشته شده در  88/05/14ساعت 22:20  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  | 

هوای دیگر

این روزها عجیب هوای دیگری دارم.

بارها وبارها به چشمهایم قول داده بودم که دیگر اشکش را در نیاورم اما یک من مغرور،یک من خودخواه دیوار میشد که سنگ شوم.
این روز ها عجیب هوای حودم را دارم
آنقدر که پر شوم ، سر ریز شوم و برای گنجشک های بی سر ،سر شوم ، پر بگیرم تا آن سمت دیوار

#########
گرفته دست مرا دستهای تو در هم

چقدر حس قشنگی است خوردن این سم
بریز و لب به لبم کن از اشتیاق و برقص
رسیده وقت غزل های مولوی کم کم
که واژه واژه مرا با خودت برقصانی
در این معاشقه ی بی دریغ دور از غم
نترس از هیجانی که در درون من است
که شعر می شود این لحظه ها قدم به قدم
بخند رو به همین شعر بی دلیل بخند
که نبض قاصله ها می شوند از ما کم
سقوط کرده ام از خویش در تمامی تو
چگونه رد شوم از این مسیر خم در خم
به اشتیاق من و عشق لحظه ای کافیست
درست مثل هبوط دوباره ی آدم
چگونه ساده بگویم که دوست...کافی نیست
همین که در وسط شعر با تو می خندم

محسن حیدریان فرد

#########

بیا بی خیال شکستن...

دست هایت مال من
سنگ
کاغذ
قیچی
این رسمش نیست
یا هست
که خودت ببری و بدوزی
اما من از دست این خیاط
عارضم آقا!
خیالی نیست
همه چیز درست می شود
تمام اندازه ام مال خودش
باد نیز این را می داند
راستی
دست هایت دست من است
فراموش نکنی بند کفش هایت را ببندی.




به دست هایتان محتاجم
در امتداد دست هایم

+ نوشته شده در  87/09/10ساعت 17:26  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  | 

سالهای نوری

سلام

یکبار دیگر نامه های بی سرنشین با یک کار جدید در ساحل این دنیای مجازی لنگر انداخته تا میزبان نظرات دریایی شما باشد.

منتظر می مانم.



به تعداد سالهای نوری که از من پنهان شوی

یک روز آنقدر می چرخم

به اضافه 365 روز دیگر

که دور کاملم را بزنم

تو را گیج بخورم

تا شعاع چشمانت را

به عدد حضورت وسوسه پوش کنم

به تساوی می رسیم

به همین سادگی

محیطم را بدستت که سپردم

تو فقط دِینت را

به سالهای کبیسه ادا کن.

+ نوشته شده در  87/06/25ساعت 15:43  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  | 

سرآغاز

چشمه از آن رود
رود از آن دریا
و تا ابد
حلاوت
از آن بادهای بهشتی
تقدیر
آسمانی هیچ چیز را تنها نمی گذارد
پس چرا من از آن تو نباشم.

سلام
از پس سالها سکوت احتمال آمدنی را به یکباره به آغوش گرفته و آمدم . دنیای مجازی چه دنیای جذابی باشد چه نه ، فرقی نمیکند . چرا که آمدن ، همیشه زنده ماندن است و شروع ، همیشه زیباست . شروع میکنم به نام تو که من نیستی و به نام خودم که هیچکس نخواهم بود .
برای شروع زیاده گو نیستم . سعی میکنم تعدادی از آثارم را در لینک « مجموعه آثار شخصی » این وبلاگ قرار دهم . گام نخستینم را کوتاه بپذیرید .

دچار یعنی عاشق

و طرح ردپای پوتین هایت

وقتی دچار رفتن بودند

ذهن تمام صحنه های رسیدن را

به تصویر می کشد

برای دیوار های ماندگار

که شعر مجسم شوند پاهایت

وقتی بی تو

بر اندام خاک جاری شدند

و حالا زمین

امتداد سالهای بودنش را

به ناچار زیر پاهای غریبه ات

می چرخد


مشتاق نظرات شما هستم

به خدا میسپارمتان
 
+ نوشته شده در  87/05/16ساعت 10:47  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  | 

تولد

سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم می کنم
+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 12:25  توسط وجیهه ابراهیمی نژاد  |